تبليغاتX
سنبله

سنبله

نظام آموزش و پرورش کانادا

نظام آموزشی کانادا بصورت استانی بوده و مدارس تحت نظارت استان مربوطه اداره میشوند. البته آموزش بومیان کانادا بر عهده دپارتمان امور بومیان و شمالیها (Department of Indian and Northern Affairs Canada) گذاشته شده که بخشی از دولت فدرال است. در اکثر استانها آموزش تا پایان 16 سالگی و در دو استان تا پایان 18 سالگی اجباریست. دوره آمادگی (یا معادل آن) در همه استانها وجود دارد اما اعتبارات استانی و ساعات کاری آنها ممکن است در بین استانها بسیار متنوع باشد. سن قانونی شروع تحصیلات اول ابتدایی در کانادا 6 یا 7 سالگیست. هزینه های مدارس برای کلاسهای اول تا دوازدهم از بودجه عمومی دولتی تأمین میشود و نتیجتاً در مدارس عادی از دانش آموزان شهریه ای دریافت نمیشود. شروع رسمی سال تحصیلی در این کشور بعد از روز کارگر (Labour Day) در ماه سپتامبر و اتمام آن در پایان ماه جون (معمولاً آخرین جمعه ماه) است.

در کانادا یک نفر از 10 نفر فاقد دیپلم دبیرستان است. البته در بسیاری از مناطق این کشور مدارسی با بودجه عمومی وجود دارند که به بزرگسالان واحدهای درسی مربوطه را ارائه میکنند. ضمناً نسبت دارندگان دیپلم دبیرستانی به افراد فاقد دیپلم به سرعت در حال تغییر است که بخشی از این امر به نیاز بازار کار به افراد دارای دیپلم و در بسیاری از موارد به دارندگان مدرک دانشگاهی مربوط میشود.

از زمان بکارگیری بخش 23 قانون اساسی کانادا در سال 1982، آموزش به هر دو زبان انگلیسی و فرانسه در بسیاری از مناطق این کشور فراهم شده است، گرچه آموزش زبان فرانسه بعنوان زبان دوم یا آموزش شناور آن نیز برای دانش آموزان انگلیسی زبان در سراسر کانادا فراهم گردیده است.

بطور طبیعی برای اداره مدارسی که از بودجه عمومی استفاده میکنند هر استان به چند ناحیه یا بخش تقسیم شده است. هر ناحیه دارای هیأت  امنای مربوط به خود است که اعضای آن بر اساس رأی گیری انتخاب میشوند. تمام مدارس مربوطه تحت نظارت هیأت امنای ناحیه ای خود اداره میشوند.

در کانادا مدارس خصوصی نیز وجود دارند که البته تعداد زیادی از آنها بر اساس تعلیمات مذهبی اداره میشوند. بخش کوچکی از این مدارس بعنوان مدارس ممتاز شناخته میشوند. مدارس کانادایی خارج از این کشور نیز معمولاً از نوع مدارس خصوصی هستند. از نظر تاریخی به منظور برقراری برابری آموزشی مدارس خصوصی در برخی مناطق یا استانهای کانادا اجازه تأسیس نداشته اند.

هر استان به روش متفاوتی با مدارس مذهبی رفتار میکند. در استان انتاریو (Ontario) مدارس خصوصی متعددی برای یهودیان، مسلمانان، و مسیحیان وجود دارند که همگی با دریافت شهریه اداره میشوند. از زمانی که تأسیس و تأمین اعتبارات مدارس کاتولیک در قانون اساسی آورده شدند دیوان عالی این کشور نیز وجود آنها را قانونی اعلام کرده است. با این وجود، کمیته حقوق بشر سازمان ملل این قانون را تبعیض آمیز اعلام کرده و پیشنهاد کرده است انتاریو یا هیچ مدرسه ای را بر اساس تعالیم دینی اداره میشوند تأمین اعتبار نکند و یا اینکه از همه آنها صرف نظر از نوع دین آنها پشتیبانی مالی کند. در سایر استانها مدارس خصوصی دینی از دولت اعتبارات مالی دریافت میکنند. در بریتیش کلمبیا (British Columbia) دولت 50% هزینه های مدارس خصوصی را که از استانداردهای دقیق آموزشی لازم برخوردارند پرداخت میکند. در این استان سیکها، هندوها، مسیحیان، و مسلمانان دارای مدرسه هستند. استان آلبرتا (Alberta) داری شبکه ای از مدارس چارتر (charter schools) است دارای شیوه آموزشی خاصی در چارچوب روش آموزشی مدارس عمومی هستند و بودجه آنها بطور کامل از طرف دولت پرداخت میشود. این مدارس از نوع مدارس خصوصی نیستند و امتیاز آنها به مدارس مذهبی داده نمیشود. این نوع مدارس باید از برنامه آموزشی استانی پیروی کنند و از استانداردهای لازم برخوردار باشند ولی در عین حال در سایر زمینه ها به آنها آزادی عمل قابل توجهی داده میشود. در سایر استانها مدارس خصوصی مقداری بودجه دولتی دریافت میکنند اما این بودجه به اندازه بودجه اختصاص داده شده به مدارس عمومی نیست.    

همانگونه که گفته شد سیستم آموزشی در این کشور ممکن است از استانی به استان بسیار متفاوت باشد. بعنوان مثال چیزی که در بسیاری از استانها به آن آمادگی (Kindergarten) گفته میشود در استان نوا اسکوشیا (Nova Scotia) کلاس مقدماتی (Grade Primary) نامیده میشود. یا در انتاریو قبل از آمادگی دوره دیگری به نام آمادگی کهتر (Junior Kindergarten) نیز وجود دارد. در برخی استانها اصلاً دوره آمادگی اجباری نیست. در استان کبک (Quebec) وضعیت بکلی متفاوت بوده و سیستم آموزشی و بسیاری از سیستمهای دیگر ممکن است از سایر استانهای کانادا تفاوت قابل توجهی داشته باشند. بطور کلی سیستم آموزشی در بسیاری از استانهای کانادا برای دوره تحصیلی آمادگی تا پایان دبیرستان به شرح زیر است:

- دوره آمادگی (Kindergarten): شامل دوره آمادگی مهتر (سن 4 تا 5 سالگی) که فقط در استان انتاریو وجود دارد و نیز دوره آمادگی (سن 5 تا 6 سالگی)   

- دوره ابتدایی (Elementary): شامل کلاسهای اول (سن 6 تا 7 سالگی) تا ششم

- دوره دبیرستان کهتر (Junior High School): شامل کلاسهای هفتم تا نهم     

- دوره دبیرستان: شامل کلاسهای دهم تا دوازدهم  

سیستم آموزشی در استان کبک متفاوت از سیستم آموزشی گفته شده در بالاست.

برنامه روزانه و ساعت شروع و پایان مدارس نه تنها در بین استانهای مختلف بلکه در داخل یک استان و حتی بین مدارس یک شهر نیز ممکن است متفاوت باشد. دانش آموزان هر مدرسه با احتساب زمان ناهار معمولاً به مدت هفت ساعت در مدرسه بسر میبرند. شروع مدرسه پسر من که کلاس سوم است صبح ساعت 8:35 دقیقه و پایان آن ساعت 3:45 است ولی مدرسه دخترم که کلاس نهم است 10 دقیقه دیرتر شروع و 10 دقیقه هم دیرتر پایان می یابد. معمولاً از ساعت 12 تا 1 بعد از ظهر وقت ناهار است که بچه ها میتوانند همانجا در مدرسه زیر نظر مربیانی که قبلاً دستمزد آنها توسط والدین پرداخت شده ناهار برده شده از خانه را صرف کنند یا برای خوردن ناهار به خانه هایشان بروند. البته معمولاً مورد اول ترجیح داده میشود.

آموزش در مدارس کانادا بر خلاف ایران بر اساس تجربه و مشاهده است نه حفظ کردن مطالب درسی. دانش آموزان تمام مدتی که در مدرسه هستند در حال مشاهده، تجربه، بازی، و تفریح هستند و حین انجام این فعالیتها مطالب مورد نظر را نیز یاد میگیرند. در خانه دانش آموزان تقریباً هیچ کاری با تمرین و تکالیف مدرسه ندارند. آنها فقط ممکن است دو کار داشته باشند: مطالعه کتبی که از مدرسه یا کتابخانه شهر میگیرند و کار روی پروژه هایی که گاهی از مدرسه به آنها سپرده میشود. دانش آموزان طوری بار آورده میشوند که به امانت گرفتن، خریدن، و خواندن کتاب از همان کلاس اول ابتدایی بسیار حریص هستند. از همان زمان آمادگی کار کردن روی پروژه ها، سخنرانی، و بالا بردن اعتماد به نفس به آنها آموزش داده میشود. پارسای ما که قبل از شروع آمادگی با ما سفری به ایران داشت در زمان آمادگی به خواست معلم مربوطه روی پروژه کوچکی که سفر به ایران را از زبان او بیان میکرد کار کرد و بعد آنرا در قالب یک سخنرانی کوچک ارائه کرد!  

خواندن دانش آموزان اینجا بسیار قویست و آنها حتی از زمان آمادگی میتوانند کم کم نامه های مدرسه و کتابهای ساده را بخوانند. از سال دوم و سوم تقریباً هر کتابی را میتوانند بخوانند. ولی در مقایسه با دانش آموزان ایران دیکته آنها بسیار ضعیف است. البته دیکته همه اقراد اینجا ضعیف است!

در اینجا دانش آموزان بر خلاف ایران دارای کتاب مشخصی که از طرف وزارت آموزش و پرورش چاپ شده باشد نیستند ولی مطالب آموزشی مرتبط با دروس مختلف در صورت لزوم بصورت ورقهای یک یا چند صفحه ای از منابع مختلف چاپ گرفته و در اختیار دانش آموزان گذاشته میشود.  

در مدارس عادی اینجا برخلاف ایران آموزش دین به هیچ وجه وجود ندارد ولی دروسی از قبیل کامپیوتر و موسیقی درس داده میشود. دروسی که به بچه های کلاس سوم در مدرسه پسر من داده میشود به شرح زیرند:

ریاضیات، علوم، مطالعات اجتماعی، هنر، زبان، هنرهای زبان، خواندن، کامپیوتر، موسیقی، مهارتهای کتابخانه، و ورزش.

در سایر زمینه ها نیز ممکن است تفاوتهایی بین مدارس ایران و کانادا وجود داشته باشد که از حوصله این مقال خارج است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 21:26  توسط علی ملیحی پور  | 

باز هم دوچرخه دزدی

پریسای ما که امروز میخواست با دوچرخه به دانشگاه بیاد زنگ زد و گفت که دوچرخه اش دزدیده شده! دزد گرامی پیچهای دوچرخه را باز کرده و همه قسمتهای آن به استثنای یکی از چرخها را که دوچرخه از آن قفل شده بوده با خود برده بود. مسلماً این دزد ماهر با خیالی بسیار راحت هم کار میکرده طوریکه یک چرخ هم از یه دوچرخه دیگه در همانجا باز کرده بود تا بتوته به دوچرخه ما ببنده و این دوچرخه را قابل استفاده کنه.  

این دوچرخه هم از حیاط آپارتمان و از جلوی پنجره منزل برده دزده شد. برخلاف دوچرخه های قبلی، این یک دوچرخه نو و گران قیمت بود که حدود 200 دلار برای آن پول داده بودم! دیگر ما دوچرخه ای بغیر از دوچرخه پارسا نداریم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 17:7  توسط علی ملیحی پور  | 

روز خوب


روز بسیار خوبی بود! همه چیز عالی!

                                                                                                              

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 11:0  توسط علی ملیحی پور  | 

دوچرخه دزدی

دوچرخه من دزدیده شد. این دوچرخه را از حیاط آپارتمان ما که همکف هم هست درست جلوی پنجره برداشته و برده بودند. قبلاً (3-2 سال پیش) هم دوچرخه دیگری از ما را از بالکن منزل برده بودند.

یکی دو روز پیش جریان دزدیده شدن دوچرخه ام را برای یکی از دوستانم که سوار دوچرخه بود و به دانشگاه میرفت تعریف کردم. بعد از ظهر همان روز دوچرخه او را هم در دانشگاه دزدیدند!

حدود بک ماه پیش هم که در بالکن منزل تلفنی در حال صحبت بودم دیدم مردی آمد و در یک آن قفل دوچرخه ای را برید و پشت ماشینش گذاشت. موقع رفتن که دید با تلفن در حال صحبت هستم گفت میخوای به پلیس خبر بدی؟!

مدتی پیش یکی از دوستان خانوادگی ما کنار خانه اش دریاچه ای را به من نشان داد که تعداد زیادی دوچرخه در آن قرار داده شده بودند. او برایم توضیح داد که دزدادن دوچرخه آن منطقه دوچرخه های دزدیده شده را بعلت نبود فرصت کافی برای رساندن به مقصد موقتاً در آنجا قائم میکنند تا بعداً سر فرصت در تاریکی شب یا مواقع دیگر آنها را بردارند و برای فروش یا کارهای دیگر اقدام کنند!

اگر اینجا برای هر کاری امن باشد برای دوچرخه ها به هیچ وجه امن نیست. دوچرخه دزدی بسیار مرسوم است و شاید برای هر کسی در اینجا اقلاً یک دوچرخه دزدیده شده است. هیچگونه قفلی هم در برابر این دزدان دوام نمیاورد. البته احتمالاً افراد مختلفی دوچرخه دزدی میکنند که شاید دامنه ای از افراد از دزدان حرفه ای تا نوجوانانی که برای تفریح و رفع نیاز موقتی دست به این کار میزنند در بر بگیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 0:32  توسط علی ملیحی پور  | 

و اینک پایان نامه

داستان پایان نامه داستان مفصلیست که در واقع از سالها پیش با آمدن ما به اینجا شروع شده و پس از چندین سال کار در آزمایشگاه و گلخانه و مزرعه، جمع آوری هزاران هزار داده، صرف صدها و شاید هزاران ساعت برای آشنا شدن با نرم افزارهای متعدد و آنالیز داده ها اکنون زمان نوشتن است.

نوشتن پایان نامه هم با توجه موضوعات پیش بینی شده در زمان شروع کار و حجم زیاد داده های بدست آمده زمانی طولانی لازم داشت و بسیار متفاوت از پیش بینی ما در آمد که فکر میکردیم 9-6 ماهه به اتمام خواهد رسید.

کار نوشتن را از اوایل جولای سال پیش با نوشتن فصل بررسی منابع شروع کردم و فکر میکردم 3-2 ماه بیشتر بطول نخواهد انجامید اما تا اواخر دسامبر بطول انجامید! البته در این بین درگیر مقدار کارهای دیگر از قبیل سفر خانوادگی به شرق کانادا، آماده کردن یک سخنرانی برای یک کنفرانس در اتاوا و شرکت در آن کنفرانس هم شدم که خود به خود باعث تأخیر در نوشتن شد. همچنین با توجه به آشنا شدن با یک نرم افزار جدید برای کمک به نوشتن این فصل و تنظیم مجدد منابع مورد استفاده حدود یک ماه وقت اضافه نیز صرف این کار شد.

فصل سوم را از اوایل ژانویه سال جدید شروع کرده و همه کارهای مربوط به آن را در یک ماه به اتمام رساندم. سپس به مهمترین فصل پایان نامه یعنی فصل دوم آمدم که یادگیری نرم افزارهای مربوطه، آنالیز داده ها، و نوشتن آن سه ماه طول کشید. اکنون نیز در حال کار بر روی فصل چهارم و نوشتن مطالب آن هستم که امیدوارم بزودی به اتمام برسد. بعد از آن فصل آخر در انتظار است که به بحث کلی پایان نامه میپردازد و البته فکر نمیکنم فصل خیلی راحتی باشد.

هر فصلی که نوشتنش به اتمام میرسد استاد راهنما شروع به خواندن و ارائه پیشنهادات خود برای انجام تصحیحات میکند. قبل از اتمام نیمه اول ژوئن باید همه این کارها به پایان برسد و استاد راهنما پایان نامه را رسماً به تحصیلات تکمیلی بفرستد تا آنها کارهای اداری مربوطه را انجام داده و جهت انجام تصحیحات اضافی برای سایر اعضای کمیته پایان نامه و یک استاد دیگر از یک دانشگاه دیگر بفرستند. کلی کارهای دیگر هم هست که هنوز خودم هم دقیقاً نمیدانم!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:23  توسط علی ملیحی پور  |