تبليغاتX
سنبله

سنبله

همه چیز یخ بست

امروز دمای هوا در وینیپگ (Winnipeg) به 48- درجه سانتیگراد رسید (با سرمای باد) . قبل از آمدن به اینجا تصور کردن چنین دمایی هم برای ما سخت بود چه رسد به زندگی در چنین شرایطی. ما در دوره دانشجویی لیسانس در درس "هوا و اقلیم شناسی" خوانده بودیم که سردترین دمای ثبت شده در تاریخ ایران 29- درجه و مربوط به سقز است. یک روز هم در زمستان سال 1372 من دمای 24- درجه در اردبیل را تجربه کرده بودم. بغیر از این دو مورد چیز دیگری از زندگی در سرمای شدید نمیدانستم. البته از سرمای قطبی چیزهایی شنیده بودم ولی فکر میکردم در آنجا تحت شرایط خاصی فقط اسکیموها میتوانند زندگی کنند. امروز که با یکی از بستگانم در ایران تماس داشتم میگفت که دمای فریزرشان 18- درجه است.

امروز واقعاً همه چیز یخ بست. فقط با پوشیدن لباسهای ویژه و چند لایه میشد از خانه بیرون آمد. ماشین را که برای گرم نگه داشتن موتور و امکان زدن استارت همیشه در پارکینگ به برق وصل میشود روشن کردم ولی از بس که هوا سرد و همه چیز منجمد و سفت بود درها براحتی باز و بسته نمیشدند. در واقع گیره های مربوط به قفلهای در به همان صورت باز باقی میماندند. ماشین براحتی راه نمیرفت. از همه جای ماشین صدای فلزات خشک و منجمد به گوش میرسید. همه چیز سفت و منجمد شده بود. از کپه های برف کنار خیابانها گرفته تا ساختمانها و تیرهای برق و درختان. اگر هر موجود زنده دیگری هم بیرون بود فقط چند دقیقه کافی بود که مثل بقیه سفت و منجمد شود. هواشناسی کانادا، رادیو و تلویزیون، و روزنامه ها به مردم هشدار میدهند. طبق این هشدارها فقط کمتر از 10 دقیقه ماندن در چنین هوایی موجب سرمازدگی و قطع عضو (frost biting) میشود.

هواشناسی برای روزهای آینده هم همچنان ادامه چنین سرمایی را پیش بینی کرده است. منتظر میمانیم ببینیم چه میشود!

البته چیزی که جالب است این است که علیرغم وجود چنین سرمایی آدم اینجا خیلی راحتتر از زمستانهای ایران زندگی میکند. لباسها و کفشها کاملاً محکم و مقاوم به سرما هستند. خیلیها علاوه بر لباسهای معمولی و دستکش و کلاه و شال گردن از پوششهای خاصی برای حفاظت از دهان و بینی و حتی اطراف چشمان استفاده میکنند. استفاده از از شلوار مخصوصی که اینجا به شلوار اسکی (ski pants) معروف بوده و کاملاً ضد سرماست خیلی مرسوم است. و مهمتر از همه اینکه اینجا از قطعی برق و گاز و آب و امثال آن خبری نیست و خانه ها، ماشینها، اتوبوسها، ادارات، و هر جای دیگر بطور مداوم دارای هوای گرم هستند.

من هر وقت اینجا به یاد زمستانهای ایران می افتم فکر میکنم ما چه موجود سخت جانی بودیم که میتوانستیم آن همه سختی را تحمل کنیم. با اینکه تمام طول سال دنبال نفت و ذخیره آن برای زمستان بودیم هیچوقت هم موفق نمیشدیم نفت کافی تهیه کنیم. داستان تهیه گاز هم داستان دیگریست و خیلی از مواقع برای تهیه گاز تا روستاهای اطراف محمدشهر و شهریار را هم زیر پا میگذاشتیم. قطعی برق هم هر از چند گاهی وجود داشت. منازل سازمانی ما هم که در دهه ۵۰ ساخته شده بودند و سالها بدون رسیدگی رها شده بودند کلی مشکل از نظر سقف و در و دیوار و پنجره داشتند که به این راحتی اجازه گرم شدن خانه ها را نمیدادند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 23:54  توسط علی ملیحی پور  | 

درس ژنتیک کمی و اصلاح نباتات

در این ترم به توصیه کمیته پایاننامه ام درسی بنام ژنتیک کمی و اصلاح نباتات (Quantitative Genetics and Plant Breeding) انتخاب کرده بودم. در واقع علت این بود که اینجا همه کارهای تحقیقاتی من روی مسائل مربوط به ژنتیک و بیوتکنولوژی است و این در حالیست که من قبلاً در دوره های لیسانس و فوق لیسانس درسهای چندانی در این موارد نداشته ام. بنابر این لازم بود پایه و زمینه علمی ام را در این مورد تقویت کنم. این درس برای من درس سختی بود و معروف بود که استاد درس هم استاد سختگیریست. به هر حال تقریباً تمام وقتم در طول ترم صرف این درس شد. ارزیابی درس بر اساس شش تکلیف (assignment) در طول ترم، مشارکت در بحثهای سر کلاس، و ارائه یک مقاله در زمینه ژنتیک کمی با استفاده از آنالیز داده های واقعی یا فرضی بود. خیلی میترسیدم که نمره پایینی بگیرم و معدل کل دوره دکترایم که اینجا برای اخذ پذیرش فوق دکترا، پیدا کردن کار، تدریس، و ... بسیار اهمیت دارد افت کند. به هر حال این هفته نمره درس اعلام شد. خوشبختانه نمره ام خوب بود و توانسته بودم A بگیرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:54  توسط علی ملیحی پور  | 

بارش برف سنگین و آغاز سال نو (2007)

اینجا امسال تاکنون هوا نسبتاً قابل تحمل بود و با آنچه که در تاریخ هواشناسی کانادا وجود دارد و آنچه که مردم تعریف میکنند تفاوت زیادی داشت طوریکه از اواسط پاییز تاکنون دما عموماً بین ۱۰- تا ۲۰- درجه سانتیگراد بوده و فقط 3-2 بار برف کمی باریده بود. حتی هفته گذشته که مراسم کریسمس بود در مطبوعات و رسانه ها گفته میشد که امسال در کانادا کریسمس سبز (Green Christmas) داریم که کنایه ای بود بر کمی برف در اینجا و دیده شدن چمنهای سبز از زیر برفها.

به هر حال امروز صبح که آخرین روز دسامبر بود وقتی صبح از خواب بیدار شدیم دیدیم همه جا برف است. برف سنگینی آمده بود. خیابانها، کوچه ها، درختان، پشت بام خانه ها، و خلاصه همه جا پر برف بود. ارتفاع زیادی از برف در پارکینگها و روی سقف ماشنیها دیده میشد طوریکه امکان باز کردن در ماشین براحتی وجود نداشت تا چه رسد به جابجا کردن ماشین!

بعلت ارتفاع زیاد برف در پیاده روها کسی نمیتوانست راه برود. در خیابانها وضع کمی بهتر بود و بخاطر اینکه تعدادی از ماشینهای مخصوص و/یا قوی توانسته بودند راه را باز کنند تعداد معدودی ماشین رفت و آمد میکردند و البته مردم هم از همانجا رفت و آمد میکردند.

خلاصه همه جا پر بود از انواع و اقسام ماشینهای برف روبی که از صبح تا همین الان که ساعت ۱۱:۳۰ شب است مشغول برف روبی هستند. کوههای بزرگی از برف به فواصل دور و نزدیک درست شده اند و عده ای از ماشینهای حمل برف نیز کم کم شروع به انتقال برف به جاهای دورتر کرده اند.

تا نیم ساعت دیگر مراسم تحویل سال نو در قسمتهای مختلف شهر برگزار میشود که مهمترین آنها آتشبازی در مجموعه ای به نام فورکس (Forks) در مرکز شهر (Downtown) است. بخاطر اینکه امکان جابجا کردن ماشین فعلاً وجود ندارد و معلوم هم نیست با این برف سنگین وضعیت در فورکس چگونه خواهد بود مجبوریم در خانه بمانیم و اعتراضات بچه ها را هم تحمل کنیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:26  توسط علی ملیحی پور  | 

خبر ناگوار اجرای حکم اعدام یک همکار

دیروز خبر بسیار ناگواری از ایران بدست ما رسید و آن اعدام دوست و همکار سابق ما مهندس محمدصادق (فرزاد) احمدیان مقدم بود که ظاهراً ساعت 7:30 صبح دیروز به اجرا در آمده است.

مهندس مقدم یکی از چند همکار پاتولوژیست (بیماری شناس) بخش تحقیقات غلات موسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر بود که در اجرای کارهای تحقیقاتی موسسه در مرکز تحقیقات کشاورزی مازندران (ساری) همکاری میکرد. من  از سال ۱۳۷۴ که جهت اجرای طرحهای تحقیقاتی موسسه و کارهای پایان نامه فوق لیسانسم به مازندران رفت و آمد داشتم با وی آشنا شدم. فرزاد هم سن و سال ما بود و لیسانس خود را در رشته گیاهپزشکی از دانشگاه شهید چمران (اهواز) دریافت کرده بود. در دوره فوق لیسانس دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقیقات تهران) هم پذیرفته شده بود ولی بعد از مدتی از ادامه تحصیل در آنجا منصرف شد. وی از دوستان خیلی صمیمی و خونگرم ما در شمال بود که به ما و سایر همکاران همیشه لطف و محبت وافری داشتند. همیشه سعی میکرد بعد از اوقات اداری هم در مهمانسرا به ما سر بزند تا از نظر جا و غذای ما نگرانی نباشد، در فرصتهای پیش آمده ما را برای بازدید از محلهای تفریحی و دیدنی مازندران همراهی میکرد و حتی همیشه سعی میکرد اقلاً یک وعده غذا (هر چند ساده) ما را مهمان خود کند.

از نظر خانوادگی هم آنطوریکه صحبت میکرد روابط خانوادگی خیلی خوبی داشتند و مخصوصاً از تولد اولین بچه پسرشان حرف میزد که البته متأسفانه آن بچه مدتی بعد علیرغم رسیدگیهای فراوان در بیمارستان به دلایل مشکلات تنفسی فوت کرد و بشدت خانواده مهندس مقدم را غمگین و متأثر کرد. فکر میکنم حدود یکسال بعد خداوند دختری به آنان داد که تا حدی از آلام گذشته کاسته شد.

فکر میکنم در پایان تعطیلات عید ۱۳۸۲ بود که خبر تکان دهنده ای از شمال (مازندران) به ما رسید و آن کشته شدن همسر مهندس مقدم توسط خود وی بود! خبری هولناک و باور نکردنی! از خانواده ای که کوچکترین خبری از مشکلات خانوادگی در آن شنیده نشده بود شنیدن چنین خبری بسیار تکان دهنده بود. جالب این است که شنیدم مدتی قبل از آن حادثه بچه دیگری (پسر) برایشان بدنیا آمده بود و انجام قتل در چنین خانواده ای با چنان سابقه ای به بیرحمانه ترین شکل ممکن صورت گرفته بود: قتل همسر با چاقوی شکاری! البته ظاهراً بعد از فرو بردن چاقو در شکم خانمش و کشتن آن سریعاً پشیمان شده و خانم را به بیمارستان منتقل کرده بود ولی چه فایده که فقط یک جسد را به بیمارستان انتقال داده بود. بعد هم خودش را به پلیس معرفی کرده بود تا افتخار آفرینی خود را توضیح دهد.

بعد از آن مهندس مقدم در زندان بود و مراحل دادرسی و اداری مربوط به این جنایت در دست انجام بود تا اینکه برایش حکم اعدام صادر شد. متأسفانه همه تلاشها برای نجات مهندس مقدم بیهوده بود و سرسختی خانواده عروس باعث اعدام داماد شد تا بچه ها تا ابد از دیدن هر دو والد محروم بمانند مخصوصاً بچه کوچکتر که فکر نمیکنم به این زودیها معنی واقعی پدر و مادر را درک کند... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:24  توسط علی ملیحی پور  | 

شب یلدا

مراسم شب یلدای امسال به میزبانی انجمن ایرانی دانشجویان دانشگاه مانیتوبا در یکی از سالنهای اجتماعات دانشگاه برگزار شد. با توجه به اینکه امکان رزرو سالن برای شب 31 آذر وجود نداشته بالاجبار مراسم دو شب زودتر برگزار شد. تعداد زیادی از ایرانیان (اعم از دانشجو و غیر دانشجو) آمده بودند طوریکه مجبور شدند کلی میز و صندلی جدید به سالن اضافه کنند ولی شاید باز هم کافی نبود. من فکر نمیکردم این همه ایرانی در وینیپگ زندگی میکنند! مقدار زیادی غذا، تنقلات، هندوانه، شیرینی، نوشیدنی، و ... هم توسط شرکت کنندگان و مجریان مراسم آورده شده بود. قسمتهای مختلف مراسم این شب علاوه بر خوشآمدگویی توسط مجریان مراسم شامل اجرای نمایش، آواز و موسیقی، و برگزاری یک مسابقه بود که علاقمندان پاسخ خود را کتباً تحویل مجریان دادند تا بعداً برندگان را مشخص کنند. همچنین مهمانان با غذاهای متنوعی که آورده شده بود پذیرایی شدند. تعدادی از کاناداییها هم که در دپارتمانهای مختلف دانشگاه کار میکنند به این مراسم دعوت شده بودند. به هر حال قرار بود مراسم همچنان با برنامه های دیگری ادامه یابد که ما به علت اینکه بچه ها اذیت میکردند زودتر به خانه برگشتیم.

ما مراسم دیگری هم در زمان دقیق شب یلدا در منزل خود برگزار کردیم که عکسی از سفره شب یلدای ما در اینجا آورده میشود.  

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 1:56  توسط علی ملیحی پور  |