تبليغاتX
سنبله

سنبله

تجربه ای از یک بیمارستان در کانادا

برای پیگیری یک مشکل جسمی جزئی حدود دو سال پیش توسط دکتر خانوادگیمان به یک دکتر متخصص که مطب خصوصی داشت معرفی شدم و وی هم مرا به یک دکتر متخصص دیگر که استاد دانشگاه مانیتوباست و در مجتمع بیمارستانی وابسته به دانشگاه (Health Sciences Centre) کار میکند معرفی کرد. سال گذشته در کلینیک بیمارستان معاینات و آزمایشاتی روی من انجام شد ولی تشخیص دقیقتر موضوع به بعد موکول شد.

هفته پیش از طرف بیمارستان به من زنگ زدند و گفتند که جهت انجام معاینات و آزمایشات دقیقتر باید ۷-۵ روز در بیمارستان بستری شوم. به همین علت از تاریخ ۶ جولای (۱۵ تیر) تا امروز به مدت پنج روز در بیمارستان بستری بودم. آنچه که در زیر آورده میشود شرحیست از آنچه که در بیمارستان دیده ام. این موارد برای همه بیمارانیکه در بیمارستان بستری میشوند بطور یکسان اعمال میشود:

بخاطر اینکه مجتمع بیمارستانی خیلی بزرگ بود و من محل دقیق کلینیک و تکنسینی را که از من برای بستری شدن دعوت کرده بود نمیدانستم در روز بستری شدن ابتدا به پذیرش بیمارستان مراجعه کردم. آنان ضمن تماس تلفنی با کلینیک و اطلاع آمدن من به بیمارستان، نقشه ای از راهروها، کلینیکها، و آزمایشگاههای بیمارستان با مشخص کردن مسیر و چگونگی رفتن به کلینیک در روی نقشه را به من دادند تا با آن خود را به کلینیک مربوطه واقع در طبقه دوم بیمارستان برسانم. در ساعت مقرر به تکنسینی که از قبل منتظر من بود مراجعه کردم. ایشان هم پس از سلام و علیک و احوالپرسی معمول و پوشاندن لباسهای بیمارستانی بلافاصله کار را شروع کرد و پس از نصب سیمهای مربوط به نوار مغز و قلب به سر و سینه ام (۳۲ سیم) و دادن یک کیف دوشی محتوی یک منبع و باطری به وزن تقریبی ۴-۳ کیلوگرم که سر همه سیمهای متصل شده به بدنم وارد آن میشدند مرا به سمت اتاقی که باید در آن بستری میشدم راهنمایی کرد.

اتاق بستری شدن اتاقی بود نسبتاً بزرگ، با پنجره ای بزرگ رو به جنوب که با پرده کرکره ای عمودی امکان تنظیم میزان نور ورودی به داخل آن وجود داشت. در این اتاق دو تختخواب برای بستری شدن دو نفر، دو میز چرخدار برای غذاخوری و نوشتن، دو کمود کشودار برای گذاشتن برخی وسایل بیمار، کمود لباس با دو قسمت جداگانه برای دو بیمار همراه با رخت آویزهای مخصوص، تعدادی صندلی برای مهمانان و ملاقات کنندگان، یک دستگاه تلویزیون و ویدیو همراه با تعدادی نوار ویدیویی، و دو پرده سرتاسری قابل تنظیم و آویزان از سقف در دو جای اتاق یکی برای جداکردن دو تختخواب از همدیگر برای انجام کارهای خصوصی در صورت لزوم و دیگری برای جدا کردن هر دو تختخواب از قسمت ورودی اتاق وجود داشت. تختخوابها بسیار مجهز و پیشرفته بودند و با فشار دادن دکمه های مخصوص امکان بالا/پایین بردن قسمتهای مختلف تخت وجود داشت. برای هر اتاق یک دستشویی و توالت با امکانات کامل نیز وجود داشت.

همچنین روبروی هر بیمار یک مونیتور بزرگ و یک دوربین نصب شده بود. سیمهای مربوط به نوار مغز و قلب بیمار که از یک طرف به سر و سینه بیمار و از طرف دیگر به منبع داخل کیف دوشی وصل شده بودند از طریق یک کابل بزرگتر به مونیتور وصل میشدند. اطلاعات مربوط به فعالیت مغز و قلب بیمار بطور مداوم در قالب نوارهای مربوطه هم در مونیتور روبرو مشاهده میشد و هم از طریق یک سیستم مرکزی ی در معرض دید پزشک و مسئول مربوطه بود. به همان ترتیب تصویر فعالیتهای عادی فرد نیز از طریق دوربین داخل اتاق در مونیتور داخل اتاق و مونیتور سیستم مرکزی دیده میشد. البته بیمار در صورت لزوم میتوانست موقتاً تا نیم ساعت ارتباط سیمهای خود را با مونیتور قطع کند و برای انجام کارهای شخصی از اتاق خارج شود. در آنصورت اطلاعات مغز و قلب توسط باطری داخل کیف دوشی ثبت میشد و البته که شخص هم در معرض دید دوربین داخل اتاق قرار نداشت.

بلافاصله بعد از رسیدن بیمار به اتاق بستری شدن، سر و کله پزشکان و پرستاران پیدا میشود که هر کدام ضمن معرفی خود بیمار را راهنمایی میکنند که در صورت نیاز به هر نوع کمک آنان را در جریان قرار دهد. پزشک متخصص، رزیدنت، و/یا دانشجویی که آنان را همراهی میکند شرح حال و سوابق بیمار را بطور کامل سؤال کرده و ثبت میکند، پرستار(ان) مشخصات و محل استقرار خود را به بیمار اطلاع میدهند، و سایر افراد درگیر در کار بیمار نیز هر زمان که برای انجام کاری به اتاق میایند خود را معرفی کرده و برای انجام هر نوع کمکی اعلام آمادگی میکنند. ضمناً هر تختخواب دارای یک کابل متصل به یک زنگ است که با فشار دادن آن میتوان پرستار را صدا کرد. یک زنگ دیگر نیز به کیف دوشی بیمار وصل است که در مواقع بروز علایم بیماری با فشار دادن آن میتوان پزشک را خبر کرد و احتمالاً با این کار این اتفاق در مونیتور و کامپیوترها هم ثبت میشود.

قبل از زمان بستری شدن در تماس تلفنی از طرف بیمارستان به من گفته بودند که میتوانم پیشاپیش چیزهای مورد علاقه، موارد غیرمطلوب، و هر گونه ملاحظات خاص در بیمارستان را برای آنان مشخص کنم. من هم اطلاع داده بودم که گوشت خوک نمیخورم. این مورد به سوابق و پرونده بیمارستانی من اضافه شده بود و بنابراین از ابتدای زمان بستری شدن در همه لیستهای غذایی که برایم آورده میشد نوشته شده بود و هر غذایی هم که برایم آورده میشد عاری از گوشت خوک بود. بعد از بستری شدن هم دوباره فرمی را آوردند که میتوانستم در آن با جزئیات بیشتر هر آنچه را که دوست داشتم یا دوست نداشتم مشخص کنم. بر اساس آن فرم حتی شخص میتوانست برای خودش غذاها، سوپها، آب میوه ها، نوشیدنیها، و دسرهای موردنظر را سفارش دهد و غذاهای غیر دلخواه را از رژیم غذایی خود حذف کند. علاوه بر آن شخص میتوانست با اطلاع شفاهی به پرستاران و سایر دست اندرکاران مربوطه هم هر نوع درخواستی برای غذای موردعلاقه بدهد و یا هر نوع تغییری را اعمال کند. بعنوان مثال من شفاهاً اطلاع دادم که همیشه برای چای یا قهوه من یک بسته شکر اضافی در نظر بگیرند و آنان نیز بلافاصله آنرا اعمال کردند.

صبحانه، ناهار، و شامی که آورده میشد کامل و کافی بود. در واقع از نظر کیفی یکی از بهترین غذاها داده میشد و حتی من که عادت غذایی ایرانی دارم و هنوز بعد از سه سال اقامت در اینجا به طعم و مزه غذاهای اینجا عادت نکرده ام غذاهای بیمارستان را با اشتها میخوردم. از نظر کمی هم مقدار غذایی که داده میشد بسیار بیشتر از غذایی بود که ما ایرانیها معمولاً در هر وعده میخوریم. در اینجا من بعنوان یک مثال لیست سه وعده غذایی را که در یکی از روزهای بستری شدنم در بیمارستان به من دادند می آورم:

صبحانه

ناهار

شام

نان (دو تکه)

خورشت سبزی با گوشت

برنج

تخم مرغ

پوره سیب زمینی

فیله ماهی

ژله انگور

دانه ذرت

لیمو

کره

خامه سوپ کلم بروکلی

سبزی مخلوط پخته

خامه گندم

بیسکویت

سوپ رشته بوقلمون

قهوه با شیر

چای با شیر

بیسکویت

پرتقال قاچ شده

موز

قهوه با شیر

شیر

شیر

دسر کارامل تافی

شکر

شکر

شیر

نمک

نمک

شکر

فلفل

فلفل

نمک

 

 

فلفل

 

در بقیه روزها نیز وعده های غذایی مشابه لیست بالا بودند و در همه آنها چهار مورد آخر مشترک بود.

هر چند وقت یک بار یک متخصص مواد غذایی به بیماران مراجعه میکرد و نظر آنان را در مورد غذاهای داده شده جویا میشد.

ضمناً هر چند وقت یک بار یک نفر در اتاقها میگشت و به هر بیمار یک ظرف محتوی آب یخ میداد که برای ساعتها کافی بود. همچنین یک نفر با یک گاری پر از آب میوه بین بیماران می چرخید و به آنان آب میوه تعارف میکرد.

همینطور یکی از پرستاران/کمک پرستاران به تک تک بیماران مراجعه میکرد و میخواست که آنان را به حمام برده و بشوید. البته من هیچوقت دوست ندارم کسی در این نوع کارهای شخصی به من کمک کند!

خانمی که از امور معنوی و روحی بیمارستان بود به بیماران مراجعه میکرد و جهت ارائه کمکهای معنوی و روحی آدرس و مشخصات خود را به آنان میداد.

در چهارمین روز اقامتم در بیمارستان و بعد از ترخیص شدن هم اتاقیم چند نفری به اتاق مراجعه کردند و با این عنوان که ممکن است اتاق گرد و خاک داشته باشد مرا به به مدت حدود یک ساعت به اتاق دیگری منتقل کردده ضمن نظافت در و دیوار و سقف و تمام وسایل موجود در اتاق اقدام به شست و شوی کف اتاق و خشک کردن آن نمودند.

همانطوریکه قبل از آمدن به بیمارستان در تماس تلفنی از طرف بیمارستان به من هم گفته بودند علاوه بر آوردن لباس و وسایل شخصی امکان بردن هر نوع وسایل سرگرمی و تفریح از قبیل کتاب، مجله، مقاله، رادیو، ضبط، نوار کاست، کامپیوتر،  سی دی،  دی وی دی، وی سی دی، و امثال آن به بیمارستان وجود داشت.

وقت ملاقات بیماران همه روزه از ساعت ۵/۸ صبح تا ۵/۸ شب بود ولی اگر کسی بیشتر هم میماند از طرف بیمارستان چیزی نمی گفتند.

از نظر کارهای تخصصی پزشکی همه چیز عالی بود. علاوه بر ثبت دایمی نوار فعالیتهای مغز و قلب در طول مدت بستری بودن در بیمارستان (حدود ۳۶۰۰۰ صفحه در پنج روز!) همه روزه علاوه بر دو بار اندازه گیری و ثبت دمای بدن، فشار خون، ضربان قلب، و میزان تنفس، یک بار هم اقدام گرفتن نمونه خون و ارسال آن به آزمایشگاه میشد. پزشک و پرستار و سایر دست اندرکاران در طول شبانه روز مدام به بیماران سر میزدند و علاوه بر سؤال از خود بیمار، معاینات معمول را اعمال میکردند. با شنیدن صدای زنگ بیمار نیز پرستاران و افراد مسئول بلافاصله نزد بیمار حاضر میشدند. در آخرین روز حضورم در بیمارستان نیز یک MRI از مغزم گرفتند.

و اما جالبترین قسمت: همانطوریکه قبلاً گفتم برای بستری شدن من خود دست اندرکاران بیمارستان با من تماس گرفتند. برای بستری کردن من هم فقط تارخ تولد مرا سؤال کردند تا مطمئن شوند که فرد دیگری نیستم. برای هزینه های بیمارستان نه در زمان بستری شدن و نه در زمان ترخیص هیچ سؤالی از من نشد. از ملیت فرد هم هرگز سؤال نمیشود. احتمالاً در مراجعه سال پیش من به بیمارستان شماره بهداشتی (چیزی شبیه شماره بیمه در ایران) مرا از من سؤال کرده بودند. امسال احتمالاً خودشان میدانستند که شماره بهداشتی من همچنان معتبر است. چون از من هیچ سؤالی در این مورد نکردند. این شماره در همه مدارک و پرونده های بیمارستانی من ثبت شده بود. گرفتن این شماره هم کار سختی نیست و هر کسی اعم از کانادایی، امریکایی، اروپایی، عرب، ایرانی، افغانی، هندی، چینی، و ... میتوانند بدون هیچگونه تبعیضی آنرا بگیرند. فقط کافیست شخص مثلاً اجازه داشته باشد. اینجا چون برای خانمم اجازه کار گرفتیم برای همه اعضای خانواده در عرض چند دقیقه در اداره بهداشت شهر کارت بهداشتی صادر شد. برای گرفتن اجازه کار هم یکسری مدارک معمولی به اداره مهاجرت ارسال میشود. به هر حال من خودم بخاطر کنجکاوی خودم که از مسئولین بیمارستان در مورد هزینه های بیمارستانی ام سؤال کردم گفتند که روزانه حدود ۱۲۰۰ دلار خرج داشته ام. بنابراین هزینه پنج روز بستری بودن من حدود ۶۰۰۰ دلار بوده است. به این مبلغ باید هزینه MRI هم اضافه شود.

 شرح دادن روابط انسانی و نحوه برخورد آدمهای بیمارستان اعم از پزشک و پرستار و سایر کارمندان با بیماران برای من به راحتی ممکن نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 23:36  توسط علی ملیحی پور  |