تبليغاتX
سنبله

سنبله

جشن مهرگان در وینیپگ (کانادا)

 امروز یکشنبه 29 مهر ماه (21 اکتبر 2007) جشن مهرگان به میزبانی انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه مانیتوبا (که بنظر میرسد با انتخاب تیم جدید اجرایی آن بیشتر از قبل فعال شده است) برگزار شد.

علاوه بر اینکه قبلاً از طریق ارسال ای-میل، دعوت همگانی از طرف انجمن برای شرکت عموم در این جشن به عمل آمده بود چند روز پیش یکی از دوستان (محمود عظیمایی) که یکی از اعضای تیم جدید اجرایی انجمن و در واقع مسئول امور کامپیوتر و وبسایت انجمن است با من تماسی گرفت و برای شرکت در جشن دعوت کرد. من هم آنچه که در قلبم بود به ایشان گفتم و آن این بود که جشن مهرگان برخلاف جشن نوروز که با گوشت و پوست ما عجین است موضوعی تا حدودی به تاریخ پیوسته بشمار میرود و اینکه آدم بتواند خود را راضی کند در آن مشارکت داشته باشد زیاد با تاریخ زندگی و خاطرات گذشته ما مأنوس نیست. گفتم که ما بغیر از یکی از درسهای کتاب فارسی دوره ابتدایی (احتمالاً فارسی دوم ابتدایی ما که مربوط به سال تحصیلی 55-54 بود) که متنی مربوط به این جشن داشتیم چیز زیادی از این موضوع نداشته ایم. با همه این تفاسیر قرار شد به احترام آقای عظیمایی هم که شده و جهت مأنوس شدن بیشتر با این جشن در آن شرکت کنیم.

محل برگزاری مراسم یکی از سالنهای نزدیک دانشگاه مانیتوبا و زمان آن از ساعت 6 تا 10 شب بود. همانند سایر مراسمی که معمولاً در اینجا (غرب) برگزار میشود قرار بود شرکت کنندگان در مراسم خودشان غذا هم بیاورند تا بعداً بصورت اشتراکی سرو شود (اینجا به این کار potluck گفته میشود). 

انجمن دانشجویان ایرانی داشگاه مانیتوبا و دست اندرکاران برگزاری جشن برای برگزاری مراسم زحمت زیادی کشیده بودند. همه چیز مرتب و سالن به نحو مناسبی تزیین شده بود. یک سفره ایرانی هم به صورت زیبایی تدارک دیده شده بود.

بنظرم آنچه که جالب و برای همگان و از جمله برگزارکنندگان جشن دور از انتظار بود شرکت جمعیت زیادی از ایرانیها در جشن بود طوریکه سالن پر شده بود و عده ای سرپا ایستادند. غذاهای فراوانی هم آورده شده بود. در طی این مراسم براساس نظرسنجی از افراد حاضر در مراسم بهترین نوع غذا نیز مشخص گردید تا بعداً جوایزی به برندگان تعلق گیرد. جایزه از قسمت غذاها به کوفته تبریزی و از قسمت دسرها به بستنی سنتی تعلق گرفت!

به هر حال مراسم خوبی بود که ایرانیان اینجا توانستند با هم تجدید دیداری کنند، گپی بزنند، عکسی به یادگار بگیرند، و غذایی در کنار هم بخورند. برای بچه ها فرصت خوبی برای بازی کردن دست داده بود. پایان بخش مراسم هم رقص دسته جمعی بود البته برای کسانیکه رقص بلد بودند و مایل به رقصیدن بودند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:32  توسط علی ملیحی پور  | 

روز شکرگزاری (Thanksgiving Day)

امروز دوشنبه 8 اکتبر در کانادا روز شکرگزاری و به همین علت در سرتاسر کانادا تعطیل رسمیست.

روز شکرگزاری در اینجا همه ساله مصادف با دومین دوشنبه از ماه اکتبر است که با توجه به تعطیلی شنبه و یکشنبه مردم به مدت سه روز فارغ از کار و فعالیت رسمی هستند. مردم بعنوان شکرانه موفقیتهایی که در طول سال داشته اند و برای سپاس از خداوند این روز را جشن میگیرند. البته ریشه تاریخی این روز در واقع به تقویم کشاورزی برمیگردد که مصادف با زمان برداشت محصول و فراغت کشاورزان از یک سال کار و تلاش مستمر است.

فکر میکنم جشنهایی مشابه همین جشن ولی با نامهایی متفاوت در تاریخ ایران نیز وجود دارد که احتمالاً مهمترین آنها جشن مهرگان است. هم اکنون نیز در برخی مناطق ایران چیزهایی شبیه جشن برداشت محصول در پاییز برگزار میشود.

در روز شکرگزاری بسیاری از افراد و خانواده ها به گردش و تفریح در مکانهای تفریحی خارج از شهر میپردازند و با توجه به تعطیلی سه روزه فرصتی مناسب برای کمپ کردن، ماهیگیری، پیاده روی، و ... بدست میآورند. همچنین معمولاً اعضای خانواده در این روز در کنار هم یک پذیرایی مفصل برای ناهار برپا میکنند که مظهر این پذیرایی و مهمانی بزرگ بوقلمون است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:8  توسط علی ملیحی پور  | 

پارسا به مدرسه میرود

ما امسال پارسا را در یکی از مدارسی که با منزل ما حدود 800 متر فاصله دارد (Bonnycastle Elementary School) در دوره آمادگی (Kindergarten) که در اینجا در واقع اولین سال آموزش رسمی به حساب می اید ثبت نام کردیم.

برای ثبت نام بچه در مدرسه هم معمولاً چیز خاصی لازم نیست و در موارد خاصی مخصوصاً اگر خود والدین به موضوع اشاره کنند ممکن است فقط یک کپی از ویزا لازم باشد. اصلاً هم اهمیت نمیدهند که ویزای دانش آموز ویزای تحصیلیست یا بچه با والدین خود آمده و فقط دارای ویزای ویزیتوریست.

به محض اینکه اسم پارسا وارد سیستم آموزشی اینجا (چیزی شبیه به اداره آموزش و پرورش در ایران) شده بود از طرف اداره نامه به نام و آدرس پارسا فرستادند و ضمن تبریک ورود ایشان به مدرسه، برنامه های خودشان را برای آماده کردن پارسا برای حضور در مدرسه به اطلاع رساندند. بعد از آن یکی از مربیان تماس تلفنی گرفت و برای چند جلسه حضور در منزل و کار با پارسا هماهنگی به عمل آورد.

طبق قرار قبلی کریستین سه بار در منزل ما حضور یافت و هر روز حدود یک ساعت با پارسا بازی کردند و دویدند و البته در ضمن سؤالاتی از پارسا پرسید و آمادگی ذهنی و فیزیکی وی را ارزیابی کرد و چیزهایی را هم به وی یاد داد. از ما سؤالاتی در مورد میزان آشنایی و علاقه پارسا به کتاب و قلم و خواندن و نوشتن پرسید.

با اولین روز شروع مدرسه هم پارسا رفتن به مدرسه را شروع کرد. مدرسه وی هم مدرسه بسیار بزرگییست با امکانات فراوان (کتابخانه، کامپیوتر، امکانات آموزش زبان فرانسه، تجهیزات و وسایل موسیقی، سالن ورزشی بسیار بزرگ و مجهز برای همه ورزشهایی که در محیط سربسته برگزار میشود، زمینهای ورزشی و امکانات لازم برای همه نوع ورزش در فضای باز، پارک و امکانات تفریحی و ...).

 

بلافاصله بعد از اتمام کلاسها در موقع ظهر مربیان و معلمان مربوطه خودشان پارسا را تحویل مهد کودک در همان مدرسه میدهند تا ما غروب تحویل بگیریم. در مدارسی هم که مهد کودک وجود نداشته باشد مربیان و معلمان خودشان بچه ها را سوار اتوبوسهای ویژه مدارس میکنند و آنها نیز بچه ها را تحویل مهد کودک مربوطه میدهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:55  توسط علی ملیحی پور  |