تبليغاتX
سنبله

سنبله

کتلت، زبان انگلیسی، و سیگار

سالها بود که میخواستم از یکی از معلمان خوب دوره ابتداییم (آقای سعید سعیدی فر) خبری بدست اورم. چندی پیش ای-میلی بدستم رسید که دیدم فرستنده ای-میل خود ایشان هستند! در واقع ایشان از طریق یکی از دوستان مشترک ما که قبلاً آدرس و مشخصاتم را از طریق اینترنت پیدا کرده بود آدرسم را دریافت کرده بود. من هم در پاسخ ای-میل این معلم گرانقدر که در مدت کوتاه تدریس در دبستان ما تأثیر زیادی روی من و بسیاری از دانش آموزان گذاشته و در طی دوران خدمت خود بعنوان یکی از بهترین معلمان دوره ابتدایی تالش مطرح گردید و جوایز و تقدیرهای زیادی را دریافت کرد نامه ای ارسال کردم که بخشی از آن نامه و سه خاطره آورده شده در آن را اینجا هم چاپ میکنم:

زمانیکه من کلاس دوم  ابتدایی بودم (سال تحصیلی 55-54) شما بعنوان یک معلم جدید به دبستان رشدیه آمدید. جوانی رعنا، با صدایی مشخص و ویژه، کت و شلوار چهار خانه شیک (فکر میکنم با رنگ متمایل به سفید و خطهای چهار خانه سیاه رنگ) که همیشه یک نشان مخصوص بر بالای سینه چپ آن نصب شده بود. اکنون فکر میکنم شاید آن نشان گرد نشان پنجاهمین سال سلطنت پهلوی، نشان جشنهای 2500 سالگی شاهنشاهی در ایران، یا شاید هم نشانی از آموزش و پرورش بوده است.

بنظرم تدریس دروس کلاس اول به شما سپرده شد

- به هر حال آقای نوروزی خیلی از مواقع به اقتضای شغل مدیری خود که احتمالاً برای انجام کارهای اداری مدرسه به حویق میرفتند (فکر میکنم شعبه ای از اداره آموزش و پرورش تالش در آن زمان در حویق بود) خیلی دیر به مدرسه می آمدند که البته این امر مشکلات  عدیده ای را هم بوجود آورده بود. احتمالاً در یکی از آن روزها بود که شما به کلاس ما (دوم) آمدید و ضمن پرسیدن سوالاتی از دانش آموزان و انجام مقداری تدریس، یک املا (دیکته) به ما گفتید. املای مذکور با اینکه فقط 20 کلمه داشت ولی از کلماتی سخت و نشنیده تشکیل شده بود. من هنوز دو کلمه از آن املای عجیب را بیاد دارم: "می سی سی پی" و "کتلت". مخصوصاً من علاقه عجیبی به املا داشتم و در واقع ما آن زمان درس خواندن در مدرسه را چیزی جز روخوانی فارسی و املا نمیدانستیم. حتی علوم و ریاضی و دینی را هم به این قصد میخواندیم و چیز دیگری از آن یاد نمی فهمیدیم! خلاصه در آن املا من به علت اینکه به گفته شما "کتلت" را بصورت "کوتلت" نوشته بودم 19 گرفتم و البته سالها بعد دانستم که کتلت یک کلمه انگلیسی بوده و به هر دو صورت صحیح بوده است! این اولین باری بود که من در املا کمتر از 20 گرفتم. ولی این املا نتیجه خوشایندی هم برای من و سایر همکلاسیها داشت و آن این بود که یکی از دانش آموزان کلاس که بعلت دوستی پدرش با مدیر مدرسه در هر حالتی در همه درسها 20 میگرفت و همیشه شاگرد اول اعلام میشد در املای شما نمره بسیار کمی گرفت! به هر حال ایشان اکنون یکی از دوستان خوب ما هستند.

- من خاطره دیگری هم از شما دارم و آن این بود که من و دوست دیگرم فردوسی (که اکنون پزشک است) با دیدن برخی حروف و کلمات انگلیسی روی مثلاً قوطی چای یا تابلوی کنار جاده خطبه سرا که مسافت باقیمانده تا آستارا را نشان میداد علاقمند شده بودیم که کم کم انگلیسی یاد بگیریم! با توجه به شهرت شما بعنوان یک معلم خوب در بین دانش آموزان ترجیح دادیم از شما کمک بگیریم. برخی از حروف و کلماتی را که کپی کرده بودیم به شما نشان دادیم و خواستار تلفظ آنها شدیم. شما هم به زبان ترکی عبارتی به این مضمون گفتید که برید دنبال کارتان، همین فارسی را که زبان مادریتان هست یاد بگیرید زیادیتون هم هست. البته ما در آن زمان بعلت عدم آشنایی کافی با زبان ترکی معنی دقیق این کلمات و جملات را متوجه نشدیم و فقط فهمیدیم که جواب شما منفیست ولی تا یکی دو سال بعد که ترکی ما بهتر شد و مخصوصاً که کلمه "آنا دیلی" را از جملات شما خوب بیاد داشتیم متوجه معنی دقیق آن جملات شدیم!

- سومین و آخرین خاطره من از شما خاطره ای کمی متفاوت است و آن این است که من در ماه محرم (احتمالاً سال 54 ) که در مسجد لیسارامحله کنار بخاری نشسته بودم و انبوهی از ته سیگارها در منقل جلوی بخاری ریخته شده بود شروع به پک زدن ته سیگاریها کردم. مردی که آن زمان شاید 25 سال سن داشت و کنار من نشسته بود با دیدن این حالت یک سیلی محکم به گوشم زد و من هم بدون هیچگونه مکثی متقابلاً سیلی او را جبران کردم! ایشان با اینکه از کار بد من بشدت عصبانی شده بود دیگر هیچ کاری انجام نداد. احتمالاً فردای آن روز بود که به مدرسه آمده بود و با دیدن شما در مدرسه جریان را تعریف کرده بود. بدنبال آن بود که من برای اولین بار در مدرسه تنبیه شدم. فکر میکنم این تنبیه شدید تنها مورد تنبیه شدن من در آن مدرسه ای بود که سه سال در آن درس خواندم و البته موجب ترک ته سیگارکشی من هم شد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:10  توسط علی ملیحی پور  |