... انسانم آرزوست
آزادیخواهی و اصلاح طلبی در ایران داستانی به درازای یک تاریخ دارد که شاید منشأ آن به تشکیل هویت جدید ایرانی در عهد صفویه برگردد. ملت ایران در این مسیر پر سنگلاخ گاه به پیش و گاه به پس حرکت کرده است.
در تاریخ معاصر ایران به دنبال جریحه دار شدن روح ایرانی در اثر شکست در جنگهای ایران و روسیه و تحمیل قراردادهای خفت بار گلستان و ترکمانچای بود که یک بار دیگر نخبگان ایران به خود آمدند. قبل از هر کس این عباس میرزا ولیعهد دوره فتحعلی شاه و والی آذربایجان بود که از این شکستها درس گرفت و به فکر اصلاحات در حکومت ایران افتاد و این کار را از اصلاح قشون نطامی و امور آموزشی آن زمان آعاز کرد. بعداً مقابله با استبداد ناصرالدین شاه بصورت مهمترین هدف درآمد. تلاشهاي مصلحان بزرگ عهد ناصري همانند ميرزا تقي خان امير کبير و ميرزا حسين خان سپهسالار برای انجام اصلاحات سیاسی و مدرنیزاسیون دولت روشن نمود که با وجود استبداد فردی (ناصرالدین شاه) رسیدن به هر نتيجه اي محکوم به شکست است. با برداشته شدن این سد توسط میرزا رضا کرمانی راه برای انقلاب مشروطه و انجام بزرگترین اصلاحات در تاریخ ایران باز شد.
اما همزمان با امضاي فرمان مشروطه توسط مظفرالدين شاه اختلاف بين بنيانگذاران مشروطه یعنی تجددطلبان و سنتگرایان آغاز شد و به واسطه اختلاف در روش، اصل وحدت بنيادين در اصلاح طلبي مورد غفلت قرار گرفت. با ايجاد حکومت پهلوي، به ظاهر يک سوي نزاع توانست سوي ديگر را کنار زند. در این دوره هم البته انواعی از اصلاحات انجام شد که مهمترین آنها اقدامات پهلوی اول برای نوسازی اجتماعی-اقتصادی بدون دموکراتیک سازی، نوسازی سیاسی دکتر مصدق، و نیز نوسازی اجتماعی-اقتصادی (مجدداً بدون دموکراتیک سازی) دوره پهلوی دوم بود.
رژيم پهلوي که به مدد بخشي از اصلاح طلبان مشروطه پايه گذاري شده بود سرانجام خود جامه استبداد به تن کرد. مردم ایران برای برچیدن این استبداد در سال 57 از هر گروه و جناحی به پا خواستند و حکومت پهلوی را به زیر کشیدند. انقلاب اسلامی ایران واکنشی بود در مقابل سرکوب دموکراسی خواهی و آزادیخواهی جامعه ایرانی توسط دیکتاتوری سلطنتی محمدرضا شاه پهلوی و گامی مهم بود برای نیل به پروسه عقب افتاده دموکراتیک سازی قدرت سیاسی در ایران.
جنبش دوم خرداد ۷۶ در ادامه آرمان آزادی خواهی و دموکراسیخواهی توسط مردم ایران بهوقوع پیوست. پدیده دوم خرداد ۷۶ خود حکایت از تمایل زیاد جامعه ایرانی به آزادیخواهی و اصلاحطلبی داشت. آن هم اصلاحطلبی دمکراتیک یا مردمسالارانه، یعنی بهبود امور با تکیه بر انتخابات آزاد، دستگاه قضایی آزاد، آزادی بیان و مطبوعات آزاد، قانون گرایی، توسعه سیاسی، پاسخگویی قدرت به مردم، آزادی سیاسی، جامعه مدنی، و حقوق برابر شهروندی. در واقع دوم خرداد ۷۶ پاسخی بود از جانب مردم ایران در مقابل رشد اقتدارگرایی در بخشهایی از بلوک قدرت در ایران معاصر.
اکنون کارزار دیگری آغاز شده است: انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری. با اینکه کاندیداهای ریاست جمهوری و اصولاً هر نوع کاندیدایی ابتدا از صافی شورای نگهبان رد میشوند و فقط کاندیداهای مورد نظر آنها تأیید میشوند (به استثنای برخی اجبارات و مصلحت اندیشیها) و اصولاً رئیس جمهور در ایران از اختیارات چندانی برخوردار نیست و بویژه اگر یک رئیس جمهور غیر خودی (بعنوان مثال یک اصلاح طلب) به این پست دست یافته باشد با انواع و اقسام موانع و کارشکنیها روبرو خواهد بود با این وجود تجربه دوم خرداد و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نشان داد که حتی در چنین شرایطی نیز امکان ایجاد تغییرات به نفع مردم و کشور وجود دارد. بعد از سر کار آمدن دولت نهم و چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که برای مردم در یک مفایسه کلی مشخص شد چه کارهای بزرگی در زمان خاتمی انجام شده و مردم و کشور در چه جایگاهی نسبت به الان قرار داشته اند. ایجاد فضای بازتر سیاسی و برخورداری از آزادیهای فردی بیشتر، آزادی نسبی مطبوعات، اجرای اصول معطل مانده ای از قانون اساسی بویژه قانون شوراهای اسلامی شهر و روستا، واگذاری بخشی از اختیارات دولت به مردم و افزایش دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود، سیاست تنش زدایی و بهبود روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای منطقه و غرب، افزایش سرمایه گذاری خارجی و داخلی در ایران، اصلاح ساختارهای اداری کشور به منظور افزایش کارآیی سازمانها و نهادهای دولتی، بهبود شاخصهای اقتصادی و افزایش رفاه عمومی، پیشرفتهای قابل توجه در علوم و تکنولوژی، افزایش تولیدات صنعتی و کشاورزی، و مهمتر از همه افزایش نشاط و امید در بین جوانان بویژه در چهار سال اول ریاست جمهوری خاتمی تنها مواردی از این تغییرات و تفاوتها هستند.
انتخابات پیش رو یکی از حساسترین انتخابات 30 سال اخیر است. این انتخابات و فردی که بعنوان رئیس جمهور انتخاب میشود نه تنها از منظر مردم ایران واجد این همه اهمیت است بلکه اثرات و نتایج آن بر کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی نیز غیر قابل انکار است.
اکنون مردم ایران از هر گروه و قشر و جناحی به پا خاسته اند. زن و مرد و پیر و جوان، از مذهبیهای شدید تا افراد بی تفاوت و خنثی و حتی شاید ضد مذهب، از طرفداران سرسخت جمهوری اسلامی تا مخالفان حکومت و کسانیکه شاید همیشه مخالف رأی دادن بودند، از اعضای خانواده و بستگان بنیانگزار جمهوری اسلامی تا یاران نزدیک و فدائیان ایشان، هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، اساتید دانشگاه، روزنامه نگاران، پزشکان، مهندسان، متخصصان، رزمندگان و سلحشوران جنگ ایران و عراق، ایرانیان مقیم خارج از کشور، همه و همه دست به دست هم داده اند. روح ایرانی دوباره به تکاپو افتاده است. همه به یک نقطه مشترک رسیده اند. اتحاد و دوستی بین اقشار و گروههای مردم به اوج خود رسیده است. همه کار میکنند. بی هیچ اجر و مزدی. دولتمردان پیشین، نمایندگان مجلس، روزنامه نگاران، متخصصان کامپیوتر، وبلاگنویسان، دانشجویان، دانش آموزان، و ... همه آمده اند. همه کار میکنند. این بار علاوه بر آرمان عقب افتاده دموکراتیک سازی پای ایران در میان است. پای آبرو و حیثیت ایرانی در میان است. مردم میخواهند رئیس جمهورشان یک آدم راستگو باشد. کابینه اش با مردم روراست باشد. در دنیا نماینده ای واقعی برای یک ملت آبرومند و با حیثیت باشد. دارای ادب و نزاکت باشد. در حال فحاشی به کشورهای خارجی و پرونده سازی برای مخالفان داخلی نباشد. یک انسان باشد...
برخلاف خرداد 76 این بار مطالبات بسیار اندک است. فقط انسانم آرزوست...
سبز باشید!
