زهسازیان، بابادوست، فرار مغزها

اینجانب در دوران دانشجویی در دانشگاه تبریز مدتی خاطرات روزانه خود را در  مجموعه ای بنام "دستنوشته هایم" یادداشت میکردم. جدیداً بطور اتفاقی دیدم که یکی از دفترهای این مجموعه را همراه خودم آورده ام. در اینجا اولین مطلب از این دفتر را با تغییرات بسیار جزئی بازنویسی میکنم. این مطلب در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۶۸ یعنی ۱۸ سال پیش نوشته شده است.

"امروز یک جلسه خصوصی با دکتر محمد بابادوست داشتم و در آن راههای بازگشت دکتر حسن زهسازیان استاد گروه گیاهپزشکی را بررسی کردیم. بنده چند ماه پیش این موضوع را برای اولین بار به دکتر بابادوست گفتم و ایشان نیز ضمن استقبال از موضوع از من خواست که با هم صحبت کنیم. صبح امروز فرصتی بود که پیش او رفتم. برای بعد از ظهر وقت تعیین کردیم. از ساعت 5 بعد از ظهر در آزمایشگاه بیماریهای گیاهی جلسه گذاشتیم."

"دکتر زهسازیان ۱۷ سال در این گروه سابقه کار دارد. همسر وی امریکاییست. بنا به گفته دکتر بابادوست و دیگر افراد آگاه از جریانات بعد از انقلاب، او را به دلیل ارتباط با کنسولگری امریکا تحت تعقیب قرار میدهند.  به گفته این افراد یک بار هم خانه وی را محاصره میکنند و او را دستگیر و بعد بازداشت میکنند که در این جریان وی دچار سکته قلبی میشود. احتمالاً مدتی از کار برکنار بوده که البته چون بعداً مدرکی دال بر همکاری وی با دولت امریکا نیافته بودند او را دوباره به سر کار باز گردانده بودند. به گفته این افراد دیگر زندگی با این وضع برای وی بسیار مشکل بوده است مخصوصاً در جوی که روز به روز بر روحیه ضد امریکایی در جامعه ایران افزوده میشده است."

" بالاخره وی احتمالاً بخاطر عدم تحمل وضعیت موجود و به بهانه درمان بیماری خود با موافقت گروه گیاهپزشکی و به امید بازگشت در سال ۱۳۶۴ راهی امریکا میشود اما دیگر باز نمیگردد."

"تلاش برای پیشرفت کشور و کم کردن شکاف کشور ما با کشورهای پیشرفته چیزی است که دل هر ایرانی معتقد برای آن می تپد. من احساس میکنم که در این راه مسئولیتی بس سنگین داریم."

"دکتر محمد بابادوست از اساتید بسیار فعال گروه گیاهپزشکی است. وی شدیداً برای پیشرفت علمی کشور و دانشجویان در تلاش است و بیش از همه اساتید زحمت میکشد. وی حتی خارج از ساعات اداری با دانشجویان کار میکند. وی واقعاً مرد علم و تلاش است. با علوم جدید در ارتباط بوده و هر گونه پیشرفتی را به اطلاع دانشجویان میرساند. ما با هم رابطه بسیار نزدیکی داریم و در موارد مختلف از او راهنمایی    گرفته ام."

"جلسه امروز ما گامی در جهت پیشرفت، ایجاد تحول، و انجام مسئولیت در قبال جامعه بود. نتایج جلسه خوب بود و نتایج جلسات تکمیلی را بعداً خواهم نوشت."

تبریز، سه شنبه ۲۹/۱/۱۳۶۸

رسم روزگار: رسم روزگار را ببین! دکتر بابادوست که خود در ایام جنگ به ایران آمده و به گروه گیاهپزشکی پیوسته بود و من خودم طی سالهای 65 تا پایان جنگ در سال ۶۷ شاهد بودم که ایشان در شرایطی که تبریز تقریباً هر روز شاهد هشدار آژیر حمله هوایی، پرواز هواپیماهای عراقی، و بمباران هوایی بود و علاوه بر مناطق متعددی از شهر، خود دانشگاه تبریز و دانشکده کشاورزی نیز چند بار بمباران شدند طوریکه تا مدتها جهت کم کردن خطر تلفات جانی ناشی از حملات هوایی کلاسهای دانشگاه در مواقع روز در اطراف تبریز برگزار میشد و شبها اساتید و دانشجویان به شهر برمیگشتند کار و زندگی در ایران را انتخاب کرده بود بعداً در سالهای اوایل دهه ۷۰ شرایط را چنان نامساعد دید که خود مجبور شد از ایران برود و به جمعی بپیوندد که قبلاً دکتر زهسازیان و دیگران پیوسته بودند.

دکتر بابادوست که فارغ التحصیل رشته بیماری شناسی گیاهی از امریکا بود در گروه گیاهپزشکی و در دانشکده کشاورزی شاید فعالترین استاد بشمار میرفت. علاوه بر کیفیت بالای تدریس و ارتقای علمی دانشجویان در اوقات اضافی به مسائل جانبی تدریس و چیزهایی که برای دانشجویان بسیار لازم بود ولی بعلت نقص سیستم آموزشی در ایران دانشجویان آشنایی چندانی با آنها نداشتند میپرداخت که از جمله آنها آشنا کردن دانشجویان با نامه نگاری انگلیسی و تشویق آنان به مکاتبه با دانشگاههای خارجی، آشنا نمودن آنها با کتابخانه دانشکده و طرز استفاده از منابع و مقالات علمی، و دادن اطلاعاتی از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی داخل و خارج و اساتید و محققان فعال در زمینه بیماری شناسی گیاهی بود. حتی معلومات و تجربیات شخصی خود را از بسیاری از کشورهایی که بازدید کرده بود در اختیار دانشجویان قرار میداد. در سفرهای علمی با دانشجویان علاوه بر رابطه دوستی و صمیمیت با دانشجویان مدام اطلاعات جدیدی در اختیار آنان میگذاشت و تکنیکهای تشخیص و قضاوت آنان را در زمینه بیماریها افزایش میداد. در شرایطی که در آن زمان با چند برابر شدن تعداد دانشجویان پذیرفته شده در دانشگاهها کمتر استادی وقت و حوصله انجام کار تحقیقاتی را داشت ایشان با مدیریت درست زمان و استفاده از فرصتهای پیش آمده در زمینه انجام کارهای تحقیقاتی نیز بسیار فعال بود که نتیجه بخشی از این تحقیقات ارائه مقالات با کیفیت بسیار بالا در کنگره ها و کنفرانسها و چاپ بعدی آنها در ژورنالهای معتبر تحقیقاتی بود. از نظر روابط عمومی خیلی خوب بود و دوستان زیادی از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی ایران و خارج داشت. دانشجویان را هم مدام تشویق به برقراری ارتباط با مراکز علمی و تحقیقاتی میکرد. خودش معمولاً هر سال یا هر دو سال یک بار جهت تحقیق و تدریس به امریکا میرفت و پس از بازگشت نیز کلی سخنرانی و ارائه از نتایج کار تحقیقی در امریکا را در اختیار اساتید و دانشجویان قرار میداد. به دانشجویان گیاهپزشکی و دانشجویانی که با خود او بیشتر در ارتباط بودند و علاقه بیشتری به کسب معلومات نشان میدادند تعصب خاصی داشت و همیشه برای موفقیت آنان تلاش میکرد. به هر حال شخصیت و منش دکتر بابادوست باعث شد که من و خیلی از دانشجویان گیاهپزشکی دانشگاه تبریز به رشته کاری ایشان (بیماری شناسی گیاهی) علاقمند شویم و دیگر ادامه تحصیل و مسیر زندگی ما بر این اساس تعیین گردید.  

ایشان هم اکنون استاد دانشگاه ایلینوی در امریکا هستند. برای دیدن سایت دکتر بابادوست اینجا را کلیک کنید.

شرحی بر چند عکس بدون شرح!

میخواستم چند عکس زیر بدون شرح و توضیح باشند ولی شاید توضیح مختصری لازم باشد. این عکسها را از بخشی از کارهای تحقیقاتی خودم در گلخانه های اینجا گرفته ام. ذکر این نکته ضروریست که این همه پنجه و ساقه و خوشه ای که در عکسها دیده میشود فقط از رشد یک بذر حاصل شده اند آن هم بذر نسل اول (F1) که معمولاً بذر ضعیفی بشمار میرود. من بطور معمول ۱۵- ۱۰ خوشه بزرگ و طبیعی از یک بذر در آزمایشاتم میگرفتم.

برای آنهایی که در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی ایران با گیاهان سر و کار دارند و در گلخانه های تحقیقاتی گیاه پرورش میدهند فکر میکنم بیشتر از این نیاز به توضیح نباشد. خودشان میتوانند مقایسه ای بکنند و نتیجه گیری کنند. به هر حال اینجا ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کار بوده اند تا چنین گیاهانی حاصل شوند ولی آنجا ...